تبلیغات
هیئت رهروان شهدا کرج - نفوذ لیبرالیسم!!/فرد گرایی/(داشتن موضع!!...کربلا/عدالت و ...)

 
امام آن وقتی که تنها بود، مبتلای به ترس نشد، مبتلای به یأس نشد؛ آن وقتی هم که همه‌ی ملت ایران یکصدا نام او را فریاد زدند، بلکه ملتهای دیگر هم به او عشق ورزیدند و این را ابراز کردند، دچار غرور نشد.«دموکرات بودن» اگر به معنای مردمی بودن و انتخابات آزاد در چارچوب اصول انقلابهاست، همه دموکرات باشید؛ و اگر به معنای افتادن به دام لیبرال دموکراسی درجه‌ی دوم و تقلیدی باشد، هیچ یک دموکرات نباشید.شعار عدالت‏طلبی همچنان زنده است؛ شعار کرامت انسانی همچنان زنده است؛ این‏ها متعلق به اسلام است؛ این‏ها متعلق به جمهوری اسلامی است. خطِّ روشن حرکت ملت که برخاسته از ایمان و رأی مردم است و مظهر آن «مردم‏سالاری دینی» است، امام خامنه ای



[]
[]
[]

امام را صریح باید آورد وسط میدان. مواضعش بر علیه استکبار، مواضعش بر علیه ارتجاع، مواضعش بر علیه لیبرال دموکراسی غرب، مواضعش بر علیه منافقان و دورویان را باید صریح گذاشت.امام منهای خط امام، امام بی‏هویت است. سلب هویت از امام، خدمت به امام نیست. این کج‏اندیشی را هم متأسفانه بعضاً کسانی انجام می‏دهند که یک‏وقتی خودشان جزو مروجان افکار امام بودند یا جزو پیروان امام بودند.امام خامنه ای
در دهه‏ی اول، پیشرفت را بسیاری از انقلابیون در الگوی چپ؛ چپ دهه‏ی شصت، یعنی الگوی گرایش‏مند به سوسیالیسم می‏دیدند. هرکس هم مخالفت می‏کرد، یک تهمتی، لکه‏ای، چیزی متوجهش می‏کردند. یک عده‏ای از مسئولین، دست‏اندرکاران، فعالین عرصه‏ی کار در جمهوری اسلامی، نگاهشان نگاه حاکمیت دولت و مالکیت دولت بود؛ خوب، این نگاه، نگاه غلطی بود. نگاه به پیشرفت کشور از زاویه‏ی دید تفکر شرقیِ سوسیالیستیِ چپ محسوب می‏شد؛ این غلط بود. البته غلط بودن این خیلی زود فهمیده شد، حتّی آن کسانی که آن روز مروج همین دیدگاه بودند، ناگهان صد و هشتاد درجه برگشتند! آن افراط به یک تفریط حالا تبدیل شد.

یک برهه‏ای از زمان، نگاه به پیشرفت، نگاه غربی بود؛ یعنی همان راهی که آن‏ها رفتند، این‏ها هم باید بروند؛ تصورشان این بود. خودشان را در حدّ انگلیس و فرانسه و آلمان هم نمی‏دیدند؛ در حد همین کشورهائی مثل کره‏ی جنوبی می‏دیدند. این هم رد شد. امروز در ذهن و فکر مسئولان و به صورت یک گفتمان عمومی در ذهن نخبگان و فرزانگان، نقشه‏ی پیشرفت غربی کشور رد شده است؛ غلط از آب درآمده است. علتش هم این است که انتقاد از نقشه‏ی پیشرفت به شیوه‏ی غربی، امروز مخصوص ملتهای شرق نیست، مخصوص ما نیست؛ خودِ اندیشمندان غربی، خودِ فرزانگان غربی، زبان به انتقاد گشوده‏اند؛ هم در زمینه‏های اقتصادی، هم در زمینه‏های اخلاقی، هم در زمینه‏های سیاسی. همان چیزی که به آن افتخار می‏کردند به عنوان لیبرال دموکراسی، امروز مورد انتقاد است؛ پس این هم نقشه‏ی پیشرفت نیست. امروز ما این‏ها را می‏دانیم. البته نقشه‏ی پیشرفت اسلامی- ایرانی چیست؟ این باید تدوین شود، باید روشن شود، باید ابعاد و زوایایش مشخص شود؛ این کار به طور کامل انجام نگرفته است و باید بشود. اما همینی که ما فهمیده‏ایم که باید برگردیم به نقشه‏ی اسلامی- ایرانی، این خودش موفقیت بزرگی است. این موفقیت را امروز داریم.
امروز خلأ بزرگ دنیای لیبرال دموکراسی غرب همین است. کارخانه‏ها را زیاد کردند، چرخهای گردنده را زیاد کردند، دامنه‏ی علم را گسترش دادند؛ اما عدالت اجتماعی را نتوانستند تأمین کنند. اخلاق انسانی به انحطاط کشیده شده؛ این حرفی نیست که من اینجا بگویم. مگر می‏شود در یک تریبون و منبر جهانی، که امروز این حرفها در دنیا منعکس می‏شود، چیزی برخلاف آنچه که احساس مردم آن کشورهاست، بر زبان آورد؛ حرفی است که خودشان می‏زنند.

امروز بحران اخلاقی گریبان‏گیر لیبرال دموکراسی غرب است. امروز بحران جنسی، بحران اقتصادی، بحران اخلاقی، بحران خانوادگی، گرفتاریهای همان کشورهائی است که از لحاظ علمی چشم تاریخ را خیره کردند از پیشرفتهای خودشان.
ما مظلوم واقع شدیم. مظلومیم، اما ضعیف نیستیم. مثل امیر المؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام)؛ مظلوم بود، اما از همه‏ی مردان زمان خود قوی‏تر بود. مثل همه‏ی اهل حق؛ مظلوم بودند، مورد انکار واقع شدند، ظلم شدند، اما ضعیف نبودند. ما ضعیف نیستیم، مظلومیم. این مظلومیت را هم نمی‏گذاریم تا آخر طول بکشد؛ تحمل نمی‏کنیم. تحمل نکردنش هم به همین است: بایستی عقلمان را و علممان را و عزممان را تقویت کنیم که این‏ها با ذکر الهی که قبلًا صحبت کردم، همه حاصل خواهد شد. البته تهدید می‏کنند. تهدید اهمیتی ندارد. این را من به شما عرض بکنم:

اولًا، تهدید تازگی ندارد؛ ما بعد از جنگ تا حالا- از سال 67 تا حالا- مرتباً تهدید شدیم به حمله‏ی نظامی. اگر به حافظه‏تان مراجعه کنید، کسانی که در جریانات هستند، می‏دانند. بنده تقریباً بیش از همه تهدیدها را می‏دانم؛ چون گاهی اوقات یک چیزهائی به ما منتقل می‏شد که به دیگران هم منتقل نمی‏شد. دائماً ما تهدید داشتیم. نمی‏گوئیم این تهدیدها به طور قطع تحقق پیدا نخواهد کرد؛ ممکن هم است تحقق پیدا کند؛ بکند؛ اثر این تهدیدها این است که ما را آماده‏تر می‏کند.

ثانیاً، آن کسانی که تهدید می‏کنند، این را باید فهمیده باشند، حالا هم بفهمند؛ تهدید نظامی ایران و تعرض نظامی به ایران به صورت بزن و در رو، دیگر ممکن نیست. هرکس تعرضی بکند، به‏شدت عواقب آن تعرض دامنگیر او خواهد شد.

ثالثاً، این‏هائی که تهدید می‏کنند، مقصودشان این است که تو دل مسئولان را خالی کنند؛ تو دل مردم را خالی کنند. من عرض می‏کنم: تو دل کسی خالی نمی‏شود با این حرفها؛ نه مسئولان، نه آحاد ملت. ولی این اثر را دارد که مسئولان را به تقویت آمادگیها سوق می‏دهد؛ چون مسئولان وظیفه دارند احتمالات ضعیف را هم مورد نظر قرار بدهند. من نگاه می‏کنم به سالهای گذشته- مثلًا سال 75 یکی از سالهائی بود که تهدید نظامی در زمان کلینتون به‏شدت جدیت پیدا کرد- و می‏بینیم تهدیدها موجب شد مسئولان ما در بخشهای گوناگون فنیِ نظامی کارهای نو و جدیدی را انجام دادند؛ آمادگیهای بیشتری پیدا کردند. هر دفعه که تهدید بشود، یک آمادگی بیشتری به وجود می‏آید. اثرش خالی کردن تو دل مردم و مسئولان نیست؛ اما اثرش آماده‏سازی بیشتر کشور هست. بنابراین به ضرر ما تمام نمی‏شود.

رابعاً، این تهدیدها نشان می‏دهد که لیبرال دموکراسی از لحاظ منطق دستش بکلی خالی است. حالا با صدام که این‏ها مواجه می‏شدند، می‏گفتند حمله‏ی نظامی کرده، درست هم می‏گفتند؛ به ایران حمله کرده بود، به کویت حمله کرده بود. اما همه می‏دانند که جمهوری اسلامی به کسی حمله نکرده، انگیزه‏ی حمله به کسی را هم ندارد؛ اهل تعرض نیست. حضور جمهوری اسلامی، حضور منطق است، حضور فکر است، حضور انگیزه‏ی معنوی است. این‏ها دستشان در این صحنه بکلی خالی است؛ نمی‏توانند مقابله کنند. این مسئله نشان‏دهنده‏ی این است که دستگاه حکومتی و سیاسیِ برخاسته و چیده‏شده‏ی بر اساس لیبرال دموکراسی این‏قدر دستش خالی است که مثل آدم بی‏سوادی است که وقتی در مقابل یک آدم فاضل قرار می‏گیرد و او مجابش می‏کند، چاره‏ای ندارد جز اینکه از بازوهایش استفاده کند و مشتش را گره کند! خوب، پیداست هیچی ندارد؛ معلومات ندارد. این نشان‏دهنده‏ی تهی‏دستی این‏هاست.
مسأله‏ی مهم‏تر، مسأله‏ی رسواکننده‏ی تمدن غربی در زمینه‏ی آزادی بیان است. این حرکت زشت اهانت به نبی مکرم اسلام (صلّی الله علیه و آله)، از همه مهم‏تر است. این قضیه، لیبرال دمکراسی‏ای که غرب، پرچم آن را سرِ دست گرفته است و به آن افتخار می‏کند، رسوا می‏کند. آزادی بیان- که آن‏ها دم از آن می‏زنند- به آن‏ها اجازه نمی‏دهد که در باب افسانه‏ی کشتار یهودیان- معروف به هلوکاست- کسی تردید بکند. در آن قضیه، جای آزادی بیان نیست! در کشورهای اروپایی، افراد زیادی- از دانشمند و محقق و مورخ و مطبوعاتی و غیره- از ترس جرأت نمی‏کنند تردیدی را که نسبت به این قضیه در دلشان هست، ابراز کنند. بعضی‏ها هم معتقدند قضیه از اصل دروغ است، اما جرأت نمی‏کنند بگویند؛ چون دیده‏اند هرکس بگوید، مجازات خواهد شد؛ زندان می‏اندازند، تعقیب می‏کنند، از حقوق محرومش می‏کنند؛ اما اهانت به مقدسات یک میلیارد و نیم مسلمان- آن هم بی‏دلیل، بدون اینکه دعوایی در بین باشد؛ بدون اینکه این طرف اهانتی به آن‏ها کرده باشد- مجاز است و مشمول آزادی بیان! مسئله بر سر آن مطبوعات یا کاریکاتوریستی نیست که صهیونیست‏ها پولی به او داده‏اند که کاریکاتوری بکشد- با اهداف پلیدی که صهیونیست‏ها دارند- و او هم کشیده، بلکه مسئله بر سر زمامداران اروپایی است که از این کار دفاع می‏کنند و پشت سر این عملِ پست و سخیف قرار می‏گیرند و به عنوان آزادی بیان، آن را مجاز می‏شمرند! من حدس می‏زنم که اصل قضیه، توطئه‏ی عمیق صهیونیستی است. مسئله، مسأله‏ی رودررو قرار دادن مسلمانان و مسیحیان است؛ چون برای صهیونیست‏ها این مسئله، بسیار حایز اهمیت و لازم است که جامعه‏ی عظیم اسلامی را در سرتاسر عالم در مقابل مسیحی‏ها و مسیحی‏ها را در مقابل مسلمان‏ها قرار بدهند.

آن روزی که رئیس‏جمهور امریکا از دهنش پرید- بعد از قضیه‏ی یازده سپتامبر- و گفت جنگ صلیبی شروع شده و بعد که فهمیدند اشتباه کرده‏اند و نباید می‏گفتند و بنا کردند به رُفو کردن، آن روز کسی به نکته‏ی قضیه توجه نکرد، که این «جنگ صلیبی» چیست. جنگ صلیبی، جنگ ملت‏های مسیحی و ملت‏های مسلمان است. آن‏ها می‏خواهند مقدمات آن را فراهم کنند، که ملت‏ها را به جان هم بیندازند. هم مسلمانان عالم، هم مسیحیان عالم، باید خیلی هشیار باشند، تا بازیچه‏ی دست این سیاستمداران خبیث نشوند.

بشر سعادتمندی‏اش به این نیست که دانش او پیشرفت کند- دانش ابزار سعادت است- سعادت بشر به آسایش فکر است، به آسایش روح است، به زندگی بی‏دغدغه است، به زندگی همراه با امنیت اخلاقی و معنوی و مادی است، به احساس عدالت در جامعه است. این را غرب ندارد؛ نه اینکه ندارد، روز به روز هم از او دارد دورتر می‏شود. ما این را برای نشان دادن به دنیا به عنوان آرمان خودمان ترسیم کردیم؛ ما نکردیم، خدا کرد. ملت ایران به اقتضای ایمان خود به این راه، دنبال این راه افتاد.
برادران و خواهران عزیز من! مردم عزیز یزد! ملت عزیز ایران! اگر بخواهیم به آن آرمان برسیم، احتیاج دارد به اعتماد به نفس. باید بگوئیم می‏توانیم؛ همچنانی که تا امروز آن کارهائی را که اراده‏ی ملی به آن تعلق گرفت، توانستیم انجام بدهیم. مگر شوخی بود در یک کشوری که زیر فشار استکبار و استعمار است، فاسدترین حکومتهای جهان بر آن حکومت می‏کند و شرق و غرب عالم، منافعشان را در حکومت آن خاندان منحوس می‏بینند، این خاندان را به زیر کشیدن؛ بنیاد پوشالی حکومت سلطنتی موروثی را بکلی از بین بردن؛ یک نظام مردمی، متکی به آراء ملت، متکی به عواطف مردم، در یک چنین کشور استبدادزده‏ی در طول قرنهای متمادی به وجود آوردن؛ این کار شوخی است؟! این کار را ملت ایران کرد. امروز در این منطقه، هیچ کشوری از لحاظ اتکاء به آراء و عواطف مردم، به جمهوری اسلامی نمی‏رسد.
انسان غصه می‏خورد که بعضیها به خاطر ملاحظات سیاسی- ملاحظات جناحی باید بگویم- جوری حرف می‏زنند که گوئی در این مملکت دموکراسی، مردم‏سالاری نیست. این بی‏انصافی است. بیست و هشت سال است که این ملت هر سال به طور متوسط یک انتخابات دارد؛ انتخابات آزاد، انتخابات از روی عقلانیت، انتخابات با حضور گسترده‏ی مردم، دارای نوسان، با حضور گرایشهای مختلف. چرا برای دلخوشی دشمنانمان که سعی می‏کنند انکار کنند وجود دموکراسی در سایه‏ی اسلام را و مرتباً منفی‏بافی می‏کنند، ما هم همان حرفهای آن‏ها را تکرار کنیم؟

خوب، این مسیر پیشرفت است. مسیرِ پیشرفت، مسیر غربی نیست، مسیر منسوخ و برافتاده‏ی اردوگاه شرقِ قدیم هم نیست. بحرانهائی که در غرب اتفاق افتاده است، همه پیش روی ماست، می‏دانیم که‏ این بحرانها گریبان‏گیر هر کشوری خواهد شد که از آن مسیر حرکت کند. پس ما بایستی مسیرِ مشخصِ ایرانی- اسلامی خودمان را در پیش بگیریم و این را با سرعت حرکت کنیم؛ با سرعت مناسب.

دشمنان انقلاب اسلامی همان کسانی هستند که ده پانزده سال قبل وارد منطقه شدند، شعارشان ایجاد امنیّت بود؛ امروز شما نگاه کنید کجای این منطقه امنیّت دارد؟ ناامنی سراسر این منطقه را گرفته؛ غرب آسیا و شمال آفریقا. وقتی به افغانستان حمله کردند، شعارشان مبارزه‌ی با تروریسم بود [امّا] امروز تروریسم همه‌ی منطقه را فرا گرفته؛ آن هم چه تروریسمی! تروریسم وحشی و خشن؛ تروریسمی که آدمهایش انسانها را -دشمنان خودشان را- زنده‌زنده در آتش جلوی چشم همه میسوزانند؛ از امکانات گوناگون فنّی هم استفاده میکنند برای اینکه این منظره را درست به چشم و باور همه‌ی مردم دنیا منتقل کنند و منعکس کنند؛ تروریسم این‌جوری! عناصر تکفیری امروز این‌جور هستند؛ بچّه را در مقابل مادرش میکُشند، پدر و مادر را در مقابل فرزندانشان سر میبُرند. اینها آمده بودند تروریسم را در منطقه با این شعار و با این ادّعا -نمیگویم خواست واقعی‌شان این بود؛ شعارشان این بود- از منطقه برچینند؛ امروز کجای منطقه تروریسم نیست؟ آمده بودند به ادّعای خودشان دموکراسی ایجاد کنند؛ امروز مرتجع‌ترین و مستبدترین و دیکتاتورترین رژیم‌های این منطقه به کمک آمریکا و متّحدین آمریکا دارند سرِ پای خودشان می‌ایستند و به جنایات خودشان ادامه میدهند.

واقعاً یکی از مشکلات اساسی آمریکا این است؛ این مشکل به پَروپای سیاستمداران آمریکا هم پیچیده؛ حسابی درگیرند. از رژیم‌هایی حمایت میکنند که در طول سالهای متمادی شعار ضدّ دیکتاتوری و شعار حقوق بشری آنها با وجود این رژیم‌ها نقض میشود؛ این الان در بین روشنفکران و نخبگان سیاسی و فکری آمریکا، حسابی مسئله ایجاد کرده؛ نمیتوانند جواب بدهند؛ این دشمن یک چنین موجودی است. دشمنی که در مقابل ما است، آن مسئله‌ی حقوق بشرش، آن مسئله‌ی دموکراسی‌اش، آن مسئله‌ی تروریسمش، آن مسئله‌ی ایجاد امنیّتش، آن مسئله‌ی صلح؛ میگفتند ما میجنگیم برای صلح؛ کو صلح؟ همه‌ی منطقه را آلوده‌ی به جنگ کردند؛ کجای این منطقه الان جنگ نیست؟ دشمن این است. آن‌که انقلاب در مقابل او ایستاده، آن‌که شما در مقابلش سینه سپر کرده‌اید، این است؛ یک چنین موجودی با این‌همه تناقض، با این‌همه نقطه‌ی ضعف، با این‌همه خلل معرفتی و عملی؛ این است آن دشمن.
امروز منطق لیبرال‌‌دموکراسى - این منطق و نظام فکرى که امروز کشورهاى غربى بر اساس آن دارند هدایت و اداره میشوند - از کمترین ارزش اخلاقى برخوردار نیست. هیچ ارزش اخلاقى در آن وجود ندارد، احساس انسانیت در آن وجود ندارد؛ در واقع دارند خودشان را رسوا میکنند، دارند خودشان را در مقابل نگاه قضاوتگرِ امروز ملتهاى دنیا و فرداى تاریخ، رسوا میکنند. ما این را به‌‌عنوان یک تجربه‌‌ى مهم باید براى خودمان حفظ کنیم و آمریکا را بشناسیم. آمریکا این است، نظام لیبرال‌‌دموکراسى این است. این در عمل ما، در قضاوت ما، در برخورد ما، اثر خواهد گذاشت و باید اثر بگذارد. آن [جبهه‌‌اى‌‌] که امروز در مقابل نظام جمهورى اسلامى قرار گرفته است و در قضایاى مختلف، در چالش با نظام جمهورى اسلامى است، یعنى دولت ایالات متحده‌‌ى آمریکا و دنباله‌‌روانش، این هستند، واقعیتشان این است، حقیقتشان این است: نسبت به کشتار انسانها و نسبت به کشتار مردم بى‌‌دفاع هیچ حساسیتى که ندارند هیچ، از ظالم و مرتکب جنایت دلخراش و جنایتهاى بزرگ - مثل آنچه امروز در غزه دارد میگذرد - دفاع و حمایت هم میکنند. این باید براى ما یک معیار باشد. یعنى ملت ایران، دستگاه فکرى ما، دانشجویان ما، روشنفکران ما، نباید این را فراموش بکنند؛ آمریکا این است؛ نظام قدرت غربى و پایه‌‌ى فکرى او که لیبرال‌‌دموکراسى است این است؛ این امروز در مقابل نظام اسلامى قرار دارد.

گروه اول، بازندگان اصلی در مصر و تونس و سایر نهضتها بوده و خواهند بود. مشروعیت و اینک موجودیت قطب سرمایه‌داری و الگوی لیبرال دموکراسی غرب، حتّی در خود اروپا و آمریکا نیز با خطر اضمحلال روبه‌رو شده و در شرائطی شبیه شرائط بلوک شرق کمونیستی در دهه 80 میلادی قرار گرفته‌اند. فروپاشی اخلاقی و اجتماعی، بحرانهای بی‌سابقه‌ی اقتصادی، شکستهای بزرگ نظامی در عراق و افغانستان و لبنان و غزه، سقوط یا تزلزل اکثر دیکتاتورهای وابسته و دست‌نشانده‌ی آنان در کشورهای مسلمان و عربی و بویژه از دست دادن مصر، به خطر افتادن رژیم صهیونیستی از شمال و غرب و از درون به نحوی بی‌سابقه، افشاء شدن ماهیت وابسته‌ی سازمانهای بین‌المللی و برخوردهای گزینشی و سیاسی با مسئله‌ی دموکراسی و حقوق بشر، تناقض‌گوئی و پریشان‌گوئی در موضعگیری دوگانه در برابر مسائل لیبی، مصر، بحرین، یمن و ...
اینها دسته‌ی اول را در بحران اعتماد جهانی و بحران تصمیم‌گیری عمیقی فرو برده است و اینک بزرگترین هدفشان پس از ناتوانی از مهار و سرکوب ملتها، تلاش در جهت تسلط بر اتاق فرمان انقلابها و نفوذ به درون احزاب مؤثر، حفظ حداکثری ساختارهای قبلی رژیمهای فاسد و اکتفاء به رفرمهای سطحی و نمایشی، بازسازی نیروهای بومیِ خود در کشورهای انقلاب کرده، تطمیع، تهدید و احتمالاً در آینده، ترور و یا تلاش برای خریدن برخی افراد و گروهها در جهت متوقف ساختن یا ارتجاع در انقلابها و سرد کردن، مأیوس کردن یا درگیر کردن مردم با مسائل فرعی و با یکدیگر، دامن زدن به تضادهای قومی و قبیله‌ای یا مذهبی و یا حزبی، جعل شعارهای انحرافی در جهت تغییر ماهیت جنبشها، کنترل مستقیم یا غیرمستقیم بر ذهن و زبان انقلابیون و کشاندن آنان به درون بازی‌های سیاسی و یا تفرقه‌اندازی میان آنان و از طریق آنان، میان گروههای مردمی، تلاش برای سازش پشت پرده با برخی خواص با وعده‌هائی دروغ همچون کمک مالی و... و ده‌ها ترفند دیگر است که به نمونه‌هائی از آنها در کنگره‌ی بین‌المللی بیداری اسلامی در تهران قبلاً اشاره کردم.


در این جهاد بزرگ، کار اصلی شما این خواهد بود که چگونه یک تاریخِ عقب‌ماندگی و استبداد و بی‌دینی و فقر و وابستگی حاکم بر کشورهایتان را در کوتاه‌ترین زمانها ان‌شاءاللّه جبران کنید و چگونه با رویکرد اسلامی و به شیوه‌ای مردم‌سالارانه و رعایت عقلانیت و علم، جامعه‌سازی کنید و تهدیدهای داخلی و خارجی را یک به یک از سر بگذرانید؛ چگونه «آزادی و حقوق اجتماعی» منهای «لیبرالیزم»، و «برابری» منهای «مارکسیزم»، و «نظم» منهای «فاشیزم غرب» را نهادینه کنید؛ چگونه تقید خویش به شریعت مترقی اسلام را حفظ کنید، بی‌آنکه گرفتار جمود و تحجر شوید؛ چگونه مستقل شوید، بی‌آنکه منزوی شوید؛ چگونه پیشرفت کنید، بی‌آنکه وابسته شوید؛ چگونه مدیریت علمی کنید، بی‌آنکه سکولاریزه و محافظه‌کار شوید.

آنچه که من به شما جوانان عزیز و فرزندان خودم عرض میکنم، این است که بدانید امروز تاریخ جهان، تاریخ بشریت، بر سر یک پیچ بزرگ تاریخی است. دوران جدیدی در همه‌ی عالم دارد آغاز میشود. نشانه‌ی بزرگ و واضح این دوران عبارت است از توجه به خدای متعال و استمداد از قدرت لایزال الهی و تکیه‌ی به وحی. بشریت از مکاتب و ایدئولوژی‌های مادی عبور کرده است. امروز نه مارکسیسم جاذبه دارد، نه لیبرال‌دموکراسی غرب جاذبه دارد - می‌بینید در مهد لیبرال‌دموکراسی غرب، در آمریکا، در اروپا چه خبر است؛ اعتراف میکنند به شکست - نه ناسیونالیستهای سکولار جاذبه‌ای دارند. امروز در میان امت اسلامی، بیشترین جاذبه متعلق است به اسلام، به قرآن، به مکتب وحی؛ که خدای متعال وعده داده است که مکتب الهی و وحی الهی و اسلام عزیز میتواند بشر را سعادتمند کند. این یک پدیده‌ی بسیار مبارک و بسیار مهم و پرمعنائی است.

امروز در خود آمریکا، در خود کشورهای غربی، در خود نظام سرمایه‌داری و به اصطلاح لیبرال‌دموکراسی - که هم «لیبرال»اش دروغ است، هم «دموکراسی»اش دروغ است - اینها شکست‌خورده‌اند. امروز مردم آمریکا در سرتاسر ایالات آمریکا، و مردم در هشتاد کشور جهان علیه این نظام ایستادگی کردند. ممکن است مردم را سرکوب کنند، اما این آتش خاموش نخواهد شد. نمیتوانند دفاع کنند؛ دستشان خالی است. دنیا جریان دیگری پیدا کرده است و بدانید به حول و قوه‌ی الهی، مبارزه‌ی حق - که با سردمداری ملت ایران و با پرچم اسلام آغاز شده است - با باطل، با طاغوتها، با فرعونها و با فرعون استکبار، تا سرنگونی استکبار ادامه پیدا خواهد کرد.

یکی از چیزهائی که در هر حرکت عمومی و در هر نهضت لازم است، این است که بر اساس تفکرات و مبانی پایه‌ای این نهضت و این جریان، هم بایستی «واژه‌سازی» بشود، هم بایستی «نهادسازی» بشود. وقتی یک فکر جدید - مثل فکر حکومت اسلامی و نظام اسلامی و بیداری اسلامی - مطرح میشود، مفاهیم جدیدی را در جامعه القاء میکند؛ لذا این حرکت و این نهضت باید واژه‌های متناسب خودش را دارا باشد؛ اگر از واژه‌های بیگانه وام گرفت، فضا آشفته خواهد شد، مطلب ناگفته خواهد ماند.
ما مردم‌سالاری را قبول داریم، آزادی را هم قبول داریم، اما لیبرال‌دموکراسی را قبول نداریم. با اینکه معنای لغوی «لیبرال‌دموکراسی»، همین آزادی و همین مردم‌سالاری است، اما واژه‌ی لیبرال‌دموکراسی در اصطلاح مردم عالم، در معرفت و شناخت مردم عالم، با یک مفاهیمی همراه است که ما از آن مفاهیم بیزاریم؛ نمیخواهیم آن اسم را بر روی مفهوم پاکیزه و سالم و صالح و خالصِ خودمان بگذاریم؛ لذا ما برای نظام مطلوب خودمان، اسم جدید میگذاریم؛ میگوئیم مردم‌سالاری اسلامی، یا جمهوری اسلامی؛ یعنی نام جدید انتخاب میکنیم. یا برای تقسیم درست ثروت و استفاده‌ی همگان از ثروتهای عمومی، که یکی از اهداف والا و اساسی اسلام است، از واژه‌ی «سوسیالیسم» استفاده نمیکنیم. با اینکه سوسیالیسم هم از لحاظ معنای لغوی ناظر به همین معناست، لیکن با یک مفاهیم دیگری همراه است که ما از آن مفاهیم بیزاریم؛ با یک واقعیتهائی در تاریخ و در جامعه همراه شده که ما آنها را قبول نداریم. لذا ما به جای استعمالات و اصطلاحاتی که بین چپ‌روها و مارکسیستها و اینها معروف بود، اصطلاح «استکبار» را، اصطلاح «استضعاف» را، اصطلاح «مردمی بودن» را مطرح کردیم و آوردیم. ما آوردیم، یعنی انقلاب آورد، نه اینکه اشخاص خاصی در این زمینه تأثیر حتمی و قاطعی داشته باشند.
یکی از آقایان اشاره کردند که ما در برخورد با علوم انسانیِ کنونی، به جای برخورد سلبی با رویکردهای غربی، برخورد ایجابی بکنیم؛ به معنای اینکه رویکردهای اسلامی را مطرح کنیم. بله، اساس قضیه همین است؛ شکی نیست. در خلأ که نمیشود زندگی کرد. وقتی مسئله مطرح شد، پاسخ میخواهد؛ یا پاسخ اوست، یا پاسخ ماست؛ منتها مهم دو چیز است: یکی اینکه همین پاسخی که ما داریم، باید تدوین شود- این کار را شما باید بکنید، این را اساتید حوزه و دانشگاه باید بکنند؛ کی این کار را بکند؟ این که دیگر کار دولتی نیست- دوم اینکه جرأت مناقشه‏ی در رویکرد کنونیِ غربیِ ناشی از لیبرال دموکراسی به وجود بیاید؛ این دو چیز لازم است. این هر دو چیز دست شماست؛ دست اساتید متخصص در علوم انسانی است. البته اینکه گفته شود یک مدیریتی لازم است، یک ساختار ویژه‏ای لازم است، اینها قابل تأمل است، قابل توجه است؛ باید رویش مطالعه کرد، حرف درستی هم هست- لااقل کلی‏اش درست است- لیکن به هر حال کار، کار اساتید علوم انسانی است.یکی از آقایان اشاره کردند که ما در برخورد با علوم انسانیِ کنونی، به جای برخورد سلبی با رویکردهای غربی، برخورد ایجابی بکنیم؛ به معنای اینکه رویکردهای اسلامی را مطرح کنیم. بله، اساس قضیه همین است؛ شکی نیست. در خلأ که نمیشود زندگی کرد. وقتی مسئله مطرح شد، پاسخ میخواهد؛ یا پاسخ اوست، یا پاسخ ماست؛ منتها مهم دو چیز است: یکی اینکه همین پاسخی که ما داریم، باید تدوین شود- این کار را شما باید بکنید، این را اساتید حوزه و دانشگاه باید بکنند؛ کی این کار را بکند؟ این که دیگر کار دولتی نیست- دوم اینکه جرأت مناقشه‏ی در رویکرد کنونیِ غربیِ ناشی از لیبرال دموکراسی به وجود بیاید؛ این دو چیز لازم است. این هر دو چیز دست شماست؛ دست اساتید متخصص در علوم انسانی است. البته اینکه گفته شود یک مدیریتی لازم است، یک ساختار ویژه‏ای لازم است، اینها قابل تأمل است، قابل توجه است؛ باید رویش مطالعه کرد، حرف درستی هم هست- لااقل کلی‏اش درست است- لیکن به هر حال کار، کار اساتید علوم انسانی است.
بدیهی است که شیطانهای عالم دست برنمیدارند؛ تا وقتی از پا نیفتند، دست برنمیدارند. حکومت منحرف و کج و غلط شوروی تا وقتی بود، مثل همین نظام لیبرال‌سرمایه‌داری و - به قول خودشان - لیبرال‌دموکراسی، با اسلام و جمهوری اسلامی مخالف بود. میدانید اینها در صد تا مسئله با هم مخالف بودند، اما در چند مسئله با همدیگر توافق داشتند؛ یکی از آن مسائل و در رأس آنها، مبارزه‌ی با قیام اسلام و پیشرفت اسلام و نظام جمهوری اسلامی بود. ولی خب، نظام منحرفِ شیطانیِ شوروی نابود شد، این یکی هم نابود خواهد شد؛ اما تا هستند، زور خودشان را میزنند و همه‌ی همت خودشان را به میدان می‌آورند برای مقابله‌ی با نظام اسلامی؛ البته بلاشک بی‌فایده است. اگر این طرف ایستادگی داشته باشد، صبر داشته باشد، امید را در دل خود از دست ندهد و دنبال کند، قطعاً پیروزی با این طرف است؛ این یکی از سنتهای الهی است. خدای متعال صادق است، اصدق القائلین است؛ «و لینصرنّ اللَّه من ینصره»، «ان تنصروا اللَّه ینصرکم».


امام را صریح باید آورد وسط میدان. مواضعش بر علیه استکبار، مواضعش بر علیه ارتجاع، مواضعش بر علیه لیبرال دموکراسی غرب، مواضعش بر علیه منافقان و دورویان را باید صریح گذاشت. کسانی که تحت تأثیر آن شخصیت عظیم قرار گرفتند، این مواضع را دیدند و تسلیم شدند. نمی‏شود به خاطر اینکه زید و عمرو از امام خوششان بیاید، ما مواضع امام را پنهان کنیم یا پوشیده کنیم یا آن چیزهائی که به نظرمان تند می‏آید، کم‏رنگ کنیم. عده‏ای در یک دورانی- که ما آن دوران را به یاد داریم؛ دوران جوانی‏های ما- برای اینکه اسلام علاقه‏مندان و طرف‏دارانی پیدا کند، بعضی از احکام اسلام را کم‏رنگ می‏کردند، ندیده می‏گرفتند؛ حکم قصاص را، حکم جهاد را، حکم حجاب را انکار و پنهان می‏کردند، می‏گفتند این‏ها از اسلام نیست، قصاص از اسلام نیست، جهاد از اسلام نیست، برای اینکه فلان مستشرق یا فلان دشمن مبانی اسلامی از اسلام خوشش بیاید! این غلط است. اسلام را با کلیتش بایستی بیان کرد.
امام منهای خط امام، آن امامی نیست که ملت ایران به نفس او، به هدایت او جانشان را کف دست گرفتند، فرزندانشان را به کام مرگ فرستادند، از جان و مالشان دریغ نکردند و بزرگترین حرکت قرن معاصر را در این نقطه‏ی عالم به وجود آوردند. امام منهای خط امام، امام بی‏هویت است. سلب هویت از امام، خدمت به امام نیست. مبانی امام، مبانی روشنی بود. این مبانی- اگر کسی نخواهد مجامله کند، تعارف کند- در کلمات امام، در بیانات امام، در نامه‏های امام، و بخصوص در وصیت‏نامه‏ی امام- که کوتاه‏شده‏ی همه‏ی آن مواضع است- منعکس است. این مبانی فکری همان چیزی است که آن موج عظیم و سهمگین را علیه غارتگری‏های غرب و یکه‏تازی‏های آمریکا در دنیا به وجود آورد. شما خیال می‏کنید اینکه رئیس‏جمهورهای گوناگون آمریکا به هر کشوری از این کشورهای آسیا و خاورمیانه سفر کردند، حتّی در بعضی از کشورهای اروپائی مردم جمع شدند و علیه آن‏ها شعار دادند، همیشه این‏جور بود؟ نه، این حرکت امام بود، افشاگری امام بود، موضع‏گیری امام بود که استکبار را رسوا کرد، صهیونیسم را رسوا کرد، و روح مقاومت را در ملتها و بخصوص در جوامع اسلامی زنده کرد.
این کج‏اندیشی است که ما مواضع امام را انکار کنیم. این کج‏اندیشی را هم متأسفانه بعضاً کسانی انجام می‏دهند که یک‏وقتی خودشان جزو مروجان افکار امام بودند یا جزو پیروان امام بودند. حالا به هر دلیلی راه‏ها کج می‏شود، هدفها گم می‏شود، یک عده‏ای برمی‏گردند؛ بعد از آنکه سالهای متمادی برای امام و برای این هدفها حرف زدند و حرکت کردند، در مقابل این اهداف و این مبانی می‏ایستند و آن حرفها را می‏زنند!
خوب، خط امام اجزائی دارد. مهم‏ترینِ آنچه که در مورد خط امام و راه امام می‏شود گفت، چند نکته است که من عرض می‏کنم. و بخصوص به جوانها عرض می‏کنم: بروید وصیت‏نامه‏ی امام را بخوانید. امامی که دنیا را تکان داد، امامی است که در این وصیّت‏نامه منعکس است، در این آثار و گفتار منعکس است.
اولین و اصلی‏ترین نقطه در مبانی امام و نظرات امام، مسئله‏ی اسلام ناب محمدی است؛ یعنی اسلام ظلم‏ستیز، اسلام عدالتخواه، اسلام مجاهد، اسلام طرف‏دار محرومان، اسلام مدافع حقوق پابرهنگان و رنج‏دیدگان و مستضعفان. در مقابل این اسلام، امام اصطلاح «اسلام آمریکائی» را در فرهنگ سیاسی ما وارد کرد. اسلام آمریکائی یعنی اسلام تشریفاتی، اسلام بی‏تفاوت در مقابل ظلم، در مقابل زیاده‏خواهی، اسلام بی‏تفاوت در مقابل دست‏اندازی به حقوق مظلومان، اسلام کمک به زورگویان، اسلام کمک به اقویا، اسلامی که با همه‏ی این‏ها می‏سازد. این اسلام را امام نام‏گذاری کرد: اسلام آمریکائی.
فکر اسلام ناب، فکر همیشگی امام بزرگوار ما بود؛ مخصوص دوران جمهوری اسلامی نبود؛ منتها تحقق اسلام ناب، جز با حاکمیت اسلام و تشکیل نظام اسلامی امکان‏پذیر نبود. اگر نظام سیاسی کشور بر پایه‏ی شریعت اسلامی و تفکر اسلامی نباشد، امکان ندارد که اسلام بتواند با ستمگران عالم، با زورگویان عالم، با زورگویان یک جامعه، مبارزه‏ی واقعی و حقیقی بکند. لذا امام حراست و صیانت از جمهوری اسلامی را اوجب واجبات می‏دانست. اوجب واجبات، نه از اوجب واجبات. واجب‏ترین واجبها، صیانت از جمهوری اسلامی است؛ چون صیانت اسلام- به معنای حقیقی کلمه- وابسته‏ی به صیانت از نظام سیاسی اسلامی است. بدون نظام سیاسی، امکان ندارد.
امام جمهوری اسلامی را مظهر حاکمیت اسلام می‏دانست. برای همین، امام جمهوری اسلامی را دنبال کرد، در راهش آن همه تلاش کرد و با آن شدت و حدت و اقتدار پای جمهوری اسلامی ایستاد. امام که دنبال قدرت شخصی نبود؛ امام دنبال این نبود که خودش بتواند قدرتی پیدا کند. مسئله‏ی امام، مسئله‏ی اسلام بود؛ لذا پای جمهوری اسلامی ایستاد. این مدل نو را امام به دنیا عرضه کرد؛ یعنی مدل جمهوری اسلامی.
اساسی‏ترین مسئله در جمهوری اسلامی، مبارزه با حاکمیتهای زورگویانه و اقتدارطلب دنیاست که در شکلهای مختلف خودش را نشان می‏دهد. حکومت دیکتاتوری و اقتدارطلب، فقط حکومت پادشاهان نیست؛ این یکی از انواع حکومت دیکتاتوری است. آن زمان دیکتاتوری‏های چپ وجود داشت، که دیکتاتوری یک‏حزبی در کشورها بود؛ هر کار می‏خواستند، با آحاد ملت می‏کردند؛ کسی هم به ملت پاسخگو نبود. در واقع ملت دست یک اقلیت محدودی زندانی بود. این هم یک نوع دیکتاتوری بود. یک نوع دیکتاتوری هم دیکتاتوری سرمایه‏داران است که در نظامهای بظاهر مردم‏سالار- نظامهای لیبرال دموکراسی- تجلی پیدا می‏کند. این هم نوعی دیکتاتوری است، منتها دیکتاتوری بسیار هوشمندانه و غیر مستقیم؛ در واقع دیکتاتوری سرمایه‏دارها و صاحبان ثروتهای بزرگ است.
امام جمهوری اسلامی را در مقابل این طاغوتهای بشری به وجود آورد؛ اسلام را- که در دل اسلامیت، تکیه‏ی به مردم و رأی مردم و خواست مردم وجود دارد- معیار اصلی این نظام قرار داد. بنابراین جمهوری اسلامی، هم جمهوری است، یعنی متکی به آراء مردم است؛ هم اسلامی است، یعنی متکی به شریعت الهی است. این یک مدل نو است؛ این یکی از شاخصهای عمده‏ی در خط امام است. هرکسی در باره‏ی حاکمیت نظام جمهوری اسلامی برخلاف این فکر کند، برخلاف فکر امام است؛ مدعی نشود که او دنباله‏روِ امام است، در عین حال این فکر را دارد؛ نه، فکر امام این است. این واضح‏ترین خط از خطوط اندیشه‏ی امام است.

امروز حقاً و انصافاً در دنیای فکر و اندیشه- حالا آن‏هائی که با فکر و اندیشه سروکار ندارند، با آن‏ها کاری نداریم- یک خلأ و سؤال در دنیای غرب وجود دارد؛ این خلأ را دیگر پاسخهای لیبرال دموکراسی نمی‏تواند پر کند، کمااینکه سوسیالیزم نتوانست پر کند. این خلأ را یک منطق انسانی و معنوی می‏تواند پر کند، که این در اختیار اسلام است. از مرحوم دکتر زریاب که هم دانشگاهی مسلطِ خوبی بود، هم طلبه‏ی خوبی بود- ایشان دوره‏ی طلبگی خوبی را گذرانده بود و با علوم اسلامی آشنا بود و شاگرد امام بود- یکی از دوستانمان نقل‏ می‏کرد- من خودم از ایشان نشنیدم- که یک فرصت مطالعاتی در اواخر عمرش گرفته بود و رفته بود اروپا، بعد که برگشته بود، گفته بود امروز آن چیزی که من در محیطهای عملیِ دانشگاههای اروپا مشاهده کردم، نیاز به ملّا صدرا و شیخ انصاری است. شیخ انصاری کارش در حقوق است، فقه است؛ ملّا صدرا حکمت الهی است. می‏گوید من می‏بینم امروز این‏ها تشنه‏ی ملّا صدرا و شیخ انصاری‏اند. این برداشتِ یک استاد غرب‏شناسِ زبان‏دانِ مسلط به چند زبان اروپائی است که سالها هم در آنجاها زندگی کرده و درس خوانده بود و با علوم اسلامی هم آشنا بود. این، برداشت اوست، که برداشت درستی است.

در نظام جمهوری اسلامی همچنانی که اقتصاد مردم اهمیت دارد، امنیت مردم هم اهمیت دارد؛ همچنانی که امنیت جسم آنان دارای اهمیت است، امنیت اخلاق آنان هم دارای اهمیت است؛ همچنانی که حفظ تشکیلات کشوری مهم است، حفظ نظام خانواده هم مهم است. جمهوری اسلامی در مقابل همه‏ی این نیازهای مردم، خود را موظف می‏داند و مردم به معنای حقیقیِ کلمه، صاحب رأی و صاحب اختیارند؛ برخلاف دمکراسی رائج در غرب؛ لیبرال دمکراسی شکست‏خورده‏ی رسواشده‏ی غربی. دمکراسی غربی در حقیقت انتخاب مردم نیست، انتخاب زرسالاران است؛ حتی انتخاب‏ بدنه‏ی احزاب هم نیست، انتخاب سران و رهبران احزاب است. آن‏ها هستند که حکومتها را می‏آورند و می‏برند؛ آن‏ها هستند که تصمیمهای بزرگ را می‏سازند. مردم در اکثر تصمیمهای بزرگ، برکنار از تصمیم‏گیری و تصمیم‏سازی‏اند؛ کسی هم به آن‏ها اعتنا نمی‏کند. آن‏قدر هم آن‏ها را گرفتار مشغله و کار می‏کنند که نمی‏توانند و فرصت آن را پیدا نمی‏کنند که آنچه را که می‏خواهند، به زبان بیاورند.

ساخت استبدادی و دیکتاتوری به شکل بسیار مدرن و پیشرفته، امروز در بسیاری از کشورهای غربی و در رأس آن‏ها در امریکا مستقر و حاکم است. آنجا مردم به معنای انسانهای صاحب اختیار و صاحب اراده، نقشی در بر سر کارآوردن حکومتها ندارند؛ پول است و زورِ صاحبان سرمایه و زرسالاران است که همه چیز را تعیین می‏کند و همه چیز را در مجرای دلخواه خود به حرکت می‏اندازد.

نظام جمهوری اسلامی، آن دمکراسی مبتنی بر مبانی غلط غربی را رد می‏کند. مردم‏سالاری دینی به معنای کرامت حقیقی انسان و حرکت عموم مردم در چهارچوب دین خدا و نه در چهارچوب سنتهای جاهلی و خواسته‏های کمپانیهای اقتصادی و اصول خودساخته‏ی نظامیان و جنگ‏سالاران است. در نظام جمهوری اسلامی، حرکت برخلاف آن‏هاست؛ حرکت در چهارچوب دین خداست و اراده‏ی مردم، تعیین‏کننده‏ی مطلق است.

امروز نظامهای غربی و در رأس آن‏ها امریکا، همین دمکراسیِ بد تجربه‏شده و بد امتحان‏پس‏داده را می‏خواهند به‏زور به بعضی کشورها تحمیل کنند. دولت فلسطین را که از آراء مردم برخاسته، قبول نمی‏کنند؛ برای دولت عراق که از آراء مردم به معنای حقیقی کلمه، جوشیده و بر سر کار آمده، انواع مشکلات را درست می‏کنند؛ از کودتاهای نظامی و کودتاگران نظامی به شرطی که زیر فرمان آن‏ها باشند، کمال حمایت را می‏کنند، باز دم از مردم‏سالاری می‏زنند!

و اما دشمن بیرونی. دشمن بیرونیِ این هدف ما عبارت است از نظام سلطه‏ی بین‏المللی؛ یعنی همان چیزی که به او می‏گوییم استکبار جهانی. استکبار جهانی و نظام سلطه، دنیا را به سلطه‏گران و سلطه‏پذیران تقسیم می‏کند. اگر ملتی بخواهد در مقابل سلطه‏گران از منافع خود دفاع کند، سلطه‏گران با آن ملت دشمنی می‏کنند؛ روی او فشار می‏آورند و سعی می‏کنند مقاومت‏ او را در هم بشکنند. این، دشمنِ یک ملتی است که می‏خواهد مستقل و عزتمند و آبرومند و پیشرفته بشود و زیر بار سلطه‏گران نرود؛ این دشمنِ بیرونی است. امروز مظهر این دشمنی عبارت است از شبکه‏ی صهیونیسم جهانی و دولت کنونی ایالات متحده‏ی امریکا. البته این دشمنی مال امروز نیست؛ روشها تغییر می‏کند، اما سیاست دشمنی با ملت ایران از اول انقلاب تا امروز بوده است. هرچه توانسته‏اند، فشار وارد آورده‏اند، اما عبث؛ فشارهای آن‏ها نتوانسته است ملت ایران را ضعیف کند یا به عقب‏نشینی وادار کند؛ نه تحریم اقتصادیشان، نه تهدید نظامی‏شان، نه فشار سیاسی‏شان، نه جنگ روانیشان. امروز ما از پانزده سال قبل، از بیست سال قبل، از بیست و هفت سال قبل بسیار قوی‏تر هستیم؛ این نشان‏دهنده‏ی این است که دشمن در دشمنی با ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی ناکام مانده است؛ اما این دشمنی هست.






[]







طبقه بندی: امام خامنه ای،  بصیرت،  سبک زندگی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 اردیبهشت 1395 توسط خادم الشهدا
تمامی حقوق مطالب برای هیئت رهروان شهدا کرج محفوظ می باشد